تبلیغات
ساحل سخن - هنر یعنی خلاقیت
 
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : محمد امین نژاد
نویسندگان
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
ساحل سخن
وبلاگ ادبی و هنری




از چهارراه نظر راه افتادم بطرف خیابان توحید

تاشاید موزه ی استاد فرشچیان راببینم .حالا اینکه دیدم یا نه  خیلی به مطلب علمی، هنری وشاید هم تخیلی ما ربط ندارد.

باری در عالم بیکاری نظرم به جایگاهی افتاد که در آن خوشنویسی تدریس میکردند     منهم رگ فضولیم گل کرد سر را زیر انداخته با سلام وکسب اجازه ای وارد شدم .

جنا ب آقای مربی خط ، داشت اثر یکی از هنرجویان را تصحیح می فرمود ولابد دوستان میدانند

این کار شباهت عجیبی به تصحیح املای مدارس ابتدایی دارد .

آقای مربی با دقت زیاد زیر غلط های آن هنر آموز بیچار ه خط می کشید وبه ز عم خودشان درستِ آن را مرقوم می فرمودند . با یک حساب سر انگشتی دیدم نمره  ی هنر آموزبا کمی ارفاق میشود :

صفر،  والله بخدا لابد آن بنده ی خدا شانس آورده که اورا برای خواستن والدینش یا تنبیه بقصد تنّبه  و یاعبرت سایر هنرجویان بدفتر نفرستادند .

تو دلم با خودم گفتم ای بابا آخر تاکی این روش ناکارا که کمترین بازدهی رادارد ادامه خواهد یافت

البته همین" ای بابا" هم به دلم تشریف آوردند وگفتند : ساکت! یعنی تو ازاین همه استاد که کتابها

بخط شریف خود قلمی نموده اند یا از میرعماد بیشتر می فهمی. اصلا تو رقمی، عددی هستی؟

گفتم : ای آقا! مگر تو حدیث " انظروا ما قال... رانشنیده ای تو حرف را بشنو ومستدل   ردش کن  چه  فرقی دارد مرحوم استاد میرعماد گفته یا منِ کمترین ، امینا د.

 ببین !قدر ومنزلت هنر را همه هنرمندان ، هنر شناسان و هنر دوستان درک خواهند کرد .                                                                                                  

  نه سه چهارنفر آدم که بنشینند ازروی بخشنامه وبارم برگه خوشنویسی تصحیح کنند .

لابد تصدیق می فرمایید که زمانی مدرک پنجم (تصدیق) ،سوم راهنمایی   (سیکل ) ، دیپلم ولیسانس مطرح بود وبرای تمام این مدارک زمینه ی  کاری  بودوحالا که زمینه ی کاری برای مدارک

بالاتر مثل فوق لیسانس ودکترا مهیاتراست عنوان نمودن این مدارک نیز بیشتر است خاصه در مراسم خواستگاری که ازما گذشته تابه آن داشته باشیم کاری.

حالا شما به معادله سازی زیرنظری بیندازید :

تصدیق = متوسط       سیکل= خوش       دیپلم = عالی      لیسانس = ممتاز

البته اخیرابا مطرحتر شدن فوق لیسانس ودکترا ، درانجمن خوشنویسان هم ، فوق ممتاز

  ومدرک  استادی بیشتر مطرح است .

این حقیرناتوان ضمن احترام وارادت بیکران نسبت به اساتیدودست اندرکاران خوشنویسی بعنوان تنویر وروشن شدن ذهن خود موردی را مطرح می کنم البته درباب این مورد دهها مطلب

توانم گفت که حوصله ی وبلاگ خوانان ،گله ی یاران وصدالبته آزرده خاطر شدن استادان برازنده

بویژه استاد بزرگوار خودم آقای فروزنده مرا در زیاده گویی برحذر میدارد:

-       -  آیا قبول دارید هنر یعنی خلاقیت وهنرمند یعنی خالق طرحی نو ، موارد مطروحه ی

بالا را تقلید میدانید یاخلاقیت؟

اگر بدنبال ایجاد انگیزه هستید . تصدیق میفرمایید این نقض غرض است زیرا انگیزه ی هنری باید درونی باشد و مابازای آن بیرونی ، آیا این مدارک

میتواند به هنرجو انگیزه ی درونی دهد .اگر خوشنویسی از هنر به فن وانجمن بمرکز فنی حرفه ای بدل گردد. اودربیرون با این مدارک چه خواهد کرد؟

خوشنویسی را می شناسم که زمانی به دختری تعلق خاطر داشته .روزی آن دختر کتابی را

دردست این آقا مشاهده نموده واز خوشنویسی پشت جلد کتاب خوشش آمده وگفته فلانی

این خط زیبا از توست بیچاره گفته بله وکتاب امانت مردم را فورا از محبوب کمان ابرویش

گرفته وبرای حفظ آبرونزدآن ماهرو، آنچنان شب وروز باانگیزه چراغ روشن وچراغ خاموش

رانده تا به ساحل خوشنویسی رسیده ،بعد دیده  ای دل غافل ! یارو -  ببخشید منظورم همان یاراست به لهجه ی شیرین شیرازیهای  صاحب کمال  - باکشتی رفتتتتتتتتته  من یکی که بیخبرم کجا رفته. حالاهرجا رفته به من چه !البته شاید سهراب سپهری بداند که گفته پشت

دریا ها شهریست ... وشاید هم  اگر الان آقاسهراب بود  بمن نادان می گفت:  تو

برو لب ساحل آبتنی ات رابکن ، زندگی  تر شدن پی درپی ،زندگی  آبتنی در حوضچه ی اکنون است . این حرفا بتو چه ؟

ازلب ساحل که بر می گشتم کودکی را دیدم -البته نه کودکی را که سهراب سپهری دیده بود-

تند تند داشت تایپ میکرد گفتم :آفرین بچه جان! چی می نویسی ؟ گفت من نمی نویسم میرعماد داره می نویسه اگه بخوای برات با نرم افزار خط استادان امیرخانی ، فروزنده ،

اخوین ... بنویسم . ... یا بوالعجایب! . گفتم پسرجان چه مطلبی می نویسی ؟ گفت :      داستان حسین کرد شبستری .

برگشتم بروم ساحل این لب مبای ساحل یک کمی بال بال بزنم .جلوترهم نمی روم .

شنا آشنا نیستم...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 10 مهر 1391 :: نویسنده : محمد امین نژاد
چهارشنبه 18 مرداد 1396 04:59 ب.ظ
What's up to every , since I am genuinely eager of reading this blog's post to be updated regularly.
It consists of fastidious stuff.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


 

ابزار هدایت به بالای صفحه