تبلیغات
ساحل سخن - وبه لبخندت سوگند وبه گلها که دردور و برت می خندند
 
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : محمد امین نژاد
نویسندگان
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
ساحل سخن
وبلاگ ادبی و هنری




شایدعده ای از مردم كتاب "شاهزاده كوچولو " اثر اگزوپری  را

خوانده باشند. امّا بسیاری نمی دانند كه او خلبان جنگی بود و با نازیها

 جنگید ودر نهایت در یك سانحه هوایی كشته شد . قبل از شروع

جنگ جهانی دوم اگزوپری در اسپانیا با دیكتاتوری فرانكو می جنگید

 .او  تجربه های حیرت آور  خود را در مجموعه ای به نام
لبخند گرد

 آوری كرده است . در یكی از خاطراتش می نویسد كه او را اسیر

كردند و به زندان انداختند او كه از روی رفتارهای خشونت آمیز

نگهبانها حدس زده بود كه روز بعد اعدامش خواهند كرد مینویسد :"

  مطمئن بودم كه مرا اعدام خواهند كرد به همین دلیل بشدت نگران

بودم . جیبهایم را گشتم تا شاید سیگاری پیدا كنم كه از زیر دست آنها

 كه حسابی لباسهایم را گشته بودند  در رفته باشد یكی پیدا كردم وبا

 دست های لرزان آن را به لبهایم گذاشتم ولی كبریت نداشتم . از

میان  نرده ها به زندانبانم نگاه كردم . او حتّی نگاهی هم به من

نینداخت .درست مانند یك مجسمه آنجا  ایستاده بود . فریاد زدم "هی
 
رفیق  كبریت داری"؟


 
به من نگاه كرد شانه هایش را بالا انداخت وبه طرفم آمد . نزدیك

تر كه آمد  و كبریتش را روشن كرد  بی اختیار نگاهش به نگاه من

دوخته شد .لبخند زدم و نمی دانم چرا؟ شاید از شدت اضطراب،

  شاید به خاطر این كه خیلی به او نزدیك بودم و نمی توانستم  لبخند

نزنم . در هر حال لبخند زدم
وانگار نوری فاصله بین دلهای ما را پر

 كرد     
می دانستم كه او به هیچ وجه چنین چیزی را نمیخواهد

....ولی گرمای لبخند من از میله ها گذشت وبه او رسید و روی لبهای

 او هم لبخند شكفت . سیگارم را روشن كرد ولی نرفت و همانجا

ایستاد   مستقیم در چشمهایم نگاه كرد و لبخند زد  من حالا با علم به

اینكه او نه یك    نگهبان زندان كه
یك انسان است به او لبخند زدم

 .نگاه او حال و هوای دیگری پیدا كرده بود .

پرسید: " بچه داری؟ " با دستهای لرزان كیف پولم را بیرون آوردم

 وعكس اعضای خانواده ام را   به او نشان دادم وگفتم :" آره ایناهاش

" او هم عكس بچه هایش را به من نشان داد ودرباره نقشه ها و

آرزوهایی كه برای آنها داشت برایم صحبت كرد. اشك به چشمهایم

هجوم آورد . گفتم كه می ترسم دیگر هرگز خانواده ام را نبینم.. دیگر

 نبینم كه بچه هایم چطور بزرگ می شوند . چشم های او هم پر از

اشك شدند. ناگهان بی آنكه كه حرفی بزند . قفل در سلول مرا باز كرد

 ومرا بیرون برد. بعد هم مرا بیرون زندان و جاده پشتی آن كه به

شهر منتهی      می شد هدایت كرد نزدیك شهر كه رسیدیم تنهایم

گذاشت و برگشت بی آنكه كلمه ای حرف بزند.

یك لبخند زندگی مرا نجات داد

آری لبخند بدون اغراض سوء وشیطانی، ودر نهایت یک لبخند پاک

وانسانی زیباترین پل ارتباطی انسان هاست ما  لایه هایی را برای

حفاظت از خود می سازیم . لایه مدارج علمی و مدارك دانشگاهی ،

لایه موقعیت شغلی واین كه دوست داریم ما را آن گونه ببینند كه

نیستیم . زیر همه این لایه ها  من حقیقی وارزشمند نهفته است.  من

ترسی ندارم از این كه آن را روح بنامم من ایمان دارم كه روح های

 انسان ها است كه با یكدیگر ارتباط برقرار می كنند و این روح ها با

یكدیگر هیچ خصومتی ندارد. متاسفانه روح ما در زیر لایه هایی

ساخته و پرداخته خود ما كه در ساخته شدن آنها دقت هولناكی هم به

خرج می دهیم ما را از یكدیگر جدا       می سازند و بین ما فاصله

هایی را پدید می آورند وسبب تنهایی و انزوای ما    می شوند. داستان

اگزوپری داستان لحظه جادویی پیوند دو روح است. انسان به هنگام

 عاشق شدن یانگاه كردن  به یك نوزاد معصوم این پیوند روحانی را

احساس می كند.
وقتی كودكی را می بینیم چرا لبخند می زنیم؟


چون انسانی را پیش روی خود می بینیم كه هیچ یك از لایه ها

وعنوانهایی را كه نام بردیم روی واقعیت او،ازآن جهت که انسان

است كشیده نشده است و با همه وجود خود و بی هیچ شائبه ای به ما

لبخند می زند و آن روح كودكانه درون ماست كه در واقع به لبخند او

 پاسخ می‌دهد
.هرچندهنوزهم درحال زمزمه ی

 این شعر مولوی ام .که گویی زمان ومکان

رادرنوردیده از
دل تاریک شبهای قونیه به

گوش من ساحل گزیده می رسدودراعماق

روحم می نشیندومیگوید:

از دیو ودد ملولم و

  انسانم آرزوست!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 21 بهمن 1391 :: نویسنده : محمد امین نژاد
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


 

ابزار هدایت به بالای صفحه