تبلیغات
ساحل سخن - خدایا ماراآن ده که آن به
 
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : محمد امین نژاد
نویسندگان
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
ساحل سخن
وبلاگ ادبی و هنری




خدایا ماراآن ده که آن به

تازه وارد دبیرستان شده بودم .

 خوب بیاد دارم .احساس فوق العاده ای داشتم .

ازطرفی احساس بزرگسا لی می کردم.

ازجهتی نیز درس های خود را بسیار مهم ، دشواروسرنوشت سازبرای خودم

وتمام کائنا ت می دانستم .

البته برای دیدن دبیرانم نیز سراز پا نمی شناختم .

وجود هرمعلم، برگی ارزشمند شد از کتاب داستا ن زندگی من.

 خلاصه ، دبیران را یکی بعد از دیگری زیارت نموده ومانند منجمان با دقت

وصف ناپذیری آنهارا رصد می نمودیم .ازشکل وظاهر گرفته تا میزان سواد

وعادات وصد البته نقطه ی جوش حضرات ، که آ یا اساسا گستاخی های مارا

برمی تابند.

 اینکه بعد ازخشم 100درجه حرارت ، چه واکنشی ازخود بروز خواهندداد :

می زنند داد . ومی کِشند فریاد ، دست به یقه شده وکتک می آغازند یا

هرچه باداباد. یا اینکه نگاهی غضب آلود می کنند. وبه ذهن خود

می سپاردند ، تا بگاه نمره دادن این خیره سری را بیاورند بریاد.

باری دراین میان معلم عربی ما شگفت انگیز بود.

 ایشان چون معلمی فرش فروش بود یا شاید فرش فروشی معلم ،

وضع خوبی هم داشت . خط خوبی هم داششش !!نه نداشت .

وکاش فقط خط خوبی نداشت . خودش که می گفت : من ازاکابر دانشمندان

معاصرم .فقط برای اینکه برنا مه ام جور شود.

تا بکار اصلی ام برسم . بمدیر سپرده ام هر درسی شد دراین روز بگنجاند

تا من روزمورد نظرم آزاد گردد - تا لابد ایشان بتوانند

دانش فرش را بگسترانند-

والبته در ذخایر علوم ایشان درس عربی محلی از اعراب نداشت کتابی بدست

 می گرفت.

و تمام معانی ودقایق کتاب عربی ماراازیاداشتهای خودشان می خواند والبته

معلوم شد روز تصحیح ورقه ها هم آن کتاب یار ومونس آن جناب است.

ووای اگر" واوی "را شاگردِ درمانده ای وا می گرداند

که آقا خودکار سرخ وخونچکانش را در قلب جواب  می کشید وارزش عددی آنرا صفر محاسبه می فرمود. واگر جسارت نشود - اکنون میگویم: - که ایشان درعدم پاسخگویی به پرسشهای خودش ابدا نیازی به آبروداری نداشتند ومی گفتند باید

به کتابم رجوع کنم واصلا شما باید اینها رابدانید که به نمره اش نیازمند هستید نه من !

یک روز جناب ایشان کتابشان را نیاورده بودند. ولی خودرااز تک وتا نینداخته

ازتاریخ پیدایش زبان "عبری" گرفته تا اینکه" بخت نصر" که بود وهیتلر

چگونه اخلاقی داشت سخن می گفت.

ودرآن لحظه من چقدر شکر کردم که بارالها اگر ایشان دبیر فیزیک ما شده بود  لابد ازمتافیزیک شروع می کرد وبه سلسله جبال ناکجا آباد ختم می نمود واگر دبیر زیست ما شده بود از چگونه زیست نمودن می گفت تا ... بگذریم

این اوضاع گذشت تا بلاخره باهزار رنج  ومشقت از دست آن نادره ی دهر رهایی یافته وبه کلاس بالاتررفتیم.

منتها این بار، این کمترین دست بداما ن ربِ العالمین بردم . که ای خدای مهربان،مالکِ ملک وزما ن

معلم عربیی نصیب ما بگردان که مثل بلبل عربی حرف بزند.

بله ، دعا کردم وباشروع رایحه یِ خوشِ  کتابِ نو وماه مهر ،مهر مدرسه نیز تا بیدن گرفت .

دوست داشتم دبیر عربی را ببینم. تا بدانم آیاخداوند بر این بنده ی کمترین خود توجّه دارد یا خیر . سرانجام آقای دبیرعربی آمد.

ماشاء ا لله مثل بلبل عربی حرف می زد اصلا بلبل چیه . مثل زبان مادریش عربی حرف میزد یعنی راستش زبان مادریش عربی بود .

فقط یک مشکل کوچک در میان بود وآن هم اینکه دبیر عزیزما زبان فارسی را بلدنبود* آن وقت پی بردم چرا خواجه عبدالله انصاری میگوید :

                                  خدایا ماراآن ده که آن به.

- *این دبیر عزیز متولد عراق است وبخاطر اجداد ایرانی اش توسط صدام ازعراق رانده شده بود

وگویا در آنجا هم معلم بوده وخواست الهی براین تعلق گرفته بود که ایشان در بدو ورود معلم عربی ما شوند.

هرچند من درآن سال ، فارسی حرف زدن این بزرگوار را نمی فهمیدم .

لیکن سا لها بعد ،آغاز کارِ ما با سالهای پایانی کارایشان مصادف شد.   و افتخار همکاری باایشان را یافتم . انصافا معلمی ارزشمندهستند .وچون یکی دوسال است ازاین بزرگوار بیخبرم . وشاید از بردن نامشان راضی نباشند . نامشان درج نگردید.

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 10 مهر 1391 :: نویسنده : محمد امین نژاد
شنبه 18 شهریور 1396 01:46 ب.ظ
Great delivery. Great arguments. Keep up the great spirit.
چهارشنبه 31 خرداد 1396 02:04 ب.ظ
Since the admin of this web page is working, no doubt very
rapidly it will be renowned, due to its feature contents.
شنبه 30 اردیبهشت 1396 12:13 ق.ظ
You actually make it seem really easy with your presentation but I
in finding this topic to be really something which I think I might by no means understand.

It sort of feels too complex and very extensive for me. I am
taking a look forward for your next put up, I'll try to get the grasp of it!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


 

ابزار هدایت به بالای صفحه